متقاعد کردن /motæɢɒːʔed kærdæn/ VerbEnglishpersuade中文说服Exampleبالاخره توانستم والدینم را [قانع کردن] که اجازه دهند تنها سفر کنم.I finally persuaded my parents to let me travel alone.در اینجا، «راضی کردن» بار عاطفی بیشتری دارد.