خوردن /xoɾdæn/ VerbEnglisheat中文吃Exampleاز شدت اضطراب، توانِ **خوردنِ** (بلعیدن / جویدن / تناول کردن) هیچ چیز را پیش از مصاحبه نداشتم.I was too nervous to eat anything before the interview.در فارسی، 'هیچ چیز' اغلب با نفی مضاعف میآید.