میوه /miːve/ NounEnglishfruit中文水果Exampleاو یک سبد پُر از میوههای تازه خرید. — چیدنِ (خریدن / فراهم کردن) میوههای تازهShe bought a basket of fresh fruit at the market.«تازه» تأکید بر طراوت دارد که در بازار ایران مهم است.