موش /muːʃ/ Noun

English
rat
中文
老鼠

Example

  • شهرداری در تلاش است تا جمعیت [موش] را کنترل کند.
  • The city is struggling to control the rat population.
  • در اینجا «موش» به دلیل سادگی و کاربرد روزمره، ارجح است.