فروتن /foruːˈtæn/ Adjective
- English
- modest
- 中文
- 谦逊
Example
- تیم شاهد افزایشِ **متواضعانهای** در بهرهوری پس از بهروزرسانی نرمافزار بود. (افزایشِ اندک)
- The team saw a modest increase in productivity after the new software rollout.
- در اینجا 'متواضعانه' برای اشاره به مقدار کم به کار رفته است.