مبهم /mobhæm/ Adjective
- English
- ambiguous
- 中文
- 模糊
Example
- دستورالعملهای مُبْهَم باعث سردرگمی اعضای تیم پروژه شد. [مُبْهَم / دوپهلو / ناواضح]
- The ambiguous instructions caused confusion among the project team members.
- استفاده از مُبْهَم در محیط کار مدرن بسیار رایج است.