تداوم /tædɒːvom/ Noun

English
consistency
中文
持之以恒

Example

  • او در تمام فصل با **پایداریِ** زیادی بازی کرد. (بازی کردن با ثباتِ زیاد)
  • She has played with great consistency all season.
  • در اینجا پایداری به معنای عملکرد ثابت و بدون افت است.