رقص /ræqsiːˈdeːn/ Noun

English
dancing
中文
跳舞

Example

  • موسیقی بود و رقصیدنِ (پای‌کوبی / حرکات موزون / شور و نشاط) تا دو بامداد ادامه داشت.
  • There was music and dancing till two in the morning.
  • در جشن‌ها، 'رقص' بسیار رایج است.