سایه /sɒːjɛ/ Noun

English
shadow
中文
影子

Example

  • بچه‌ها مشغول بازی بودند و دنبال سایه‌ی یکدیگر می‌دویدند.
  • The children were having fun, chasing each other's shadows.
  • سایه در اینجا کاملاً فیزیکی و ملموس است.