سهم /sæhm/ Noun

English
portion
中文
一份

Example

  • او سهمی از حقوقش را برای سفر کنار گذاشت. (او **حصهٔ** اندکی از درآمدش را برای سفر کنار گذاشت.)
  • She saved a portion of her salary for travel.
  • استفاده از 'حصه' لحنی کمی رسمی‌تر و ادبی‌تر دارد.