شکنجه /ʃækændʒɛ/ Noun
- English
- torture
- 中文
- 折磨
Example
- گزارش، شکنجهٔ گسترده در بازداشتگاهها را مستند کرد. (شکنجهٔ / آزار شدید / تعذیب)
- The report documented widespread torture in the detention centers.
- استفاده از «شکنجه» در این بافت کاملاً استاندارد است.