تشخیص /tæʃxiːs/ NounEnglishdiagnosis中文诊断Exampleتشخیصِ پزشک ذاتالریه بود. (تشخیص / شناسایی / تعیین) — پزشک توانست ماهیت بیماری را دریابد.The doctor's diagnosis was pneumonia.استفاده از «ذاتالریه» به جای پنومونی، لحن را کمی کلاسیکتر میکند.