مبهم /mobhæm/ AdjectiveEnglishvague中文模糊Exampleیک حسّی از [مبهم] دارم که قبلاً همدیگر را دیدهایم.I have a vague impression that we've met before.استفاده از «حسّ» به جای «ایده» در فارسی رایجتر است.